|
|
|
|
|
شبی با تو و شبی بی تو دنیا چقدر رنگ عوض میکند .......... شانه هایت گاه تکیه گاهم است و گاه خاطراتت خواب شامگاهم......... چقدر زودمیگذرند شادی ها.......... راستی شادیت بی پایان......... عمر من هستی ات جاودان........ طلوعت بی غروب........... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 0:16 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهت اشنا است و لبت شیرین.....فدای نام تو یکدم نشو غمگین دلم با عشق تو باران شد و بارید....... و من بیتاب قلب ت شانه ات ......دستت... وچشمانم فقط چشم انتظار توست........ نور دیده ام برگرد.......
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 0:23 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشبختی ام کامل شده از روزی که شانه هایت را تکیه گاه دستهایم کردی...... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 0:45 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
های ستاره عشقم تو خورشید شدی و اسمون رو روشن کردی و افتاب طلوع میکند تا از عشق ما جان بگیرد.... و اسمان عجیب دلتنگ آخرین عشقش بود.... و خورشید نیز هم... برای میلیون ها سال در عشق میسوزد و سبز میکند ریشه هزاران عشق زیبا را
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 20:49 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
این فقط یه عادته بهت بگم سلام گلم صبحت به خیر... این فقط یه عادته وقتی میگم دوست دارم عاشقتم..... این فقط یه عادته که عاشق چشات باشم این فقط یه عادته منتظر صدات باشم... این فقط یه عادته فدای خندهات بشم... این فقط یه عادته قربونی نگات بشم.... این فقط یه عادته عاشق باشم دیوونه شم... این فقط یه عادته همیشه منتظر باشم... میدنی عمری عاشم فدای خندهات... میدونی عمری دیوونه اون چشات شدم.. میدونی سخته برام.............عادت ه عاشق بودنم.. میدونی عمر منی....عشق منی فدات میشم... میدونم نصف دلم زندگی قانونی داره... تو واسم درخت همسایه بودی سایه دادی... زیر سایت یه گل خوشگل و دردونه دادی... میدونی عاشقتم ...عاشق سایه سرتم.. اره این عادتمه....میخوام که عاشقت باشم... گل من منو ببخش اگه بازم دوست دارم... گل من منو ببخش اگه هنوز فدات میشم... گل من منو ببخش ....هنوز همون دیوونه ام... هنوزم چشام به راهه چه بیای و چه نیای |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 14:22 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 18:9 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی چشمهای زیبایت را به چشمهایم میدوزی و برق زیبای هوشیاری ات را حس میکنم ....
وقتی دستهای کوچکت را بر سینه ام میگذاری و لبهای شیرینت را بی صبرانه میگشایی... حس میکنم خوشبخت ترین انسان زمینی ام... گل بهشتی من ...باران عشقت را میطلبم...تا بی چتر...قدم بزنم در زیر بارش بی امان احساست... و خیس شوم از عشق....از حس قشنگ بودن....اشک میبارد و قلبم هزار بار مینوازد... آرتمیس زیبای من بیشتر از دنیا دوستت دارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 بهمن1387ساعت 18:2 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
ابی اسمانم شفاف تر شده از لحظه ای که شاعر چشمهای زیبایت شدم... و دریای خیالم عمیق تر.... شیرین من... تنها تجربه عشق باقی خواهی ماند ....پیوند سبز رویاهایم....شاعرانه نامت را صدا میکنم.... چشمهایم را فدایت میکنم....و به انتظار پایان سکوت چشم به در میدوزم... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387ساعت 0:13 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
کی میای پیش دلم؟؟؟ یعنی کی دوباره باز میبینمت.... کی میشه کنار لحظه ها باهات بشینم و برام بازم قصه بگی؟؟؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت 12:49 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا این ساعتها نمیگذرند و دقیقه های خالی........ تنهایی و سکوت و من...که هر لحظه انتظار میکشد ..انتظار پایان انتظار را آهسته آهسته حس میکنم که پایان ندارد این انتظار
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 27 مهر1387ساعت 1:51 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
اسمان عشق من.. سقف دلم کوتاه است و همیشه مه گرفته... کمی آنسو تر سایه ای حس میکنم که سایه بانم نمیشود... و اینسو سایه بانی که سایه ام نمیشود... سایهام باش و سایه بانم شو... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 22 شهریور1387ساعت 12:35 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمهایم رو میبندم و به دیروز سفر میکنم ...همین دیروز دیروز..چقدر زود میگذرد...چقدر از لحظات گذشتن آسان است ...و چقدر دست نیافتنی است این دیروز...شاید لحظه هایم را آنطور که باید قدر ندانستم...شاید دیروز را بهترین دیروز عمرم نکرده ام...یاد روزهای سرد و برفی...یاد خیابانهای خلوت...یاد دستهای گرم...یاد دیروز... باز چشمهایم بارانی میشود و بر دیروز خاطراتم شبنم مینشیند....کاش زمان به عقب برمیگشت و من تا همیشه در دیروز میماندم..در کنار تو و با تمام عشقت...میترسم از این فاصله...میخواهم فردا را نیز تصاحب کنم...میخواهم تو را تصاحب کنم...میخواهم تمام لحظات را صاحب شوم...خسته ام...حسته ام و پشیمان....لحظه ها به سعت میگذرند و من هر لحظه پشیمان تر از قبل...باز هم دلهره...کاش میتوانستم به دیروز برگردم...همان دیروز امسال |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 13 شهریور1387ساعت 17:55 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم عجیب گرفته ...در این نیمه شب تنهایی قلبم چون پرستو های عاشق خود را به قفس میکوبد ....هوای پریدن دارد...هوای تنفس یک جرعه هوای تازه... دلم برای نفس کشیدن تنگ شده...برای دویدن..برای شادمانه ریاد زدن...دلم برای تو تنگ شده... دلم برایت همیشه تنگ است...این تنگی همیشگی چیست ؟چه باشی و چه نباشی دلم تنگ است... دلم هوای باران دارد ...میخواهم زیر باران بنشینم و با صدای بلند های های گریه کنم...شاید دیوانه ام...میدانم دلیلی برای گریه ندارم... میخواهد...دلم میخواهد....نمیدانم...شاید پرواز...نمیدانم ...میخواهم...تو میدانی؟؟؟جز تو چه میخواهم؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 1:36 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
چشمهایم را که میبندم تو را میبینم که چه ارام در کنار ابهای ابی مدیترانه قدم میزنی و خود را که کودکانه دست در دستت دارم .... من فرزند ابی ابهای خیال تو ام و تو پدر رویایی خواب های کودکانه ام..
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 16:57 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
شعر چشمهایت را چه کسی سروده؟؟؟ و غزل عاشقانه صدایت را کدام گوش شنیده......... چشمهایت را هزاران چشم دیده... ........و ندیده........ و صدایت را هزاران گوش شنیده......... و نشنیده............ میشنوم..........اگر چه میگویند خوب نمیشنوم.......و میدانم چشمهایم خوب نمیبیند... نمیدانند.... اما میدانم که درخشش چشمهایت توان چشمهایم را ربوده و آهنگ عاشقانه صدایت تمام ذهنم را پر کرده........ های شاهزاده خیال من ........ بمان در پستوی هزار توی شعر های ساده ام...... بمان با نگاه م |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 13:41 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم ساعتها به چشمهایت خیره شوم ..........
تا برق نگاهت سالها دلم را روشن کند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 22:39 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
مدتی است فکر میکنم......... آری باور کن.........فکر میکنم.... فکر میکنم حسود بودم و عاشق شدم ویا عاشق شدم و حسود فکر میکنم...... آری فکر میکنم...........که اوج قله هستی ام تو ای......و اوج با تو بودن چشمهایت |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 21:58 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
بهار............عطرت را حس میکنم چقدر نزدیک است به بوی تن بهار من |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 24 اسفند1386ساعت 22:20 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
زیباتر از چشمهایت ستاره ای نیست... آبی تر از صدایت سرودی... و سنگی تر از غرورم ......هیچ....... و تو باران من ذره ذره کوه غرورم را در هم شکستی تا با تمام وجود فریاد کنم میپرستمت
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 23:54 توسط روژان
|
|
||
|
|
|
|
|
بوی باران مشامم را مینوازد و اهنگ صدایت گوشنوازتر از همیشه نوید فردا را میدهد چشمهایم را میبندم تا وجودت را که همیشه هم آغوش خیالم است حس کنم... آرزوی هر روزه ام ... منتظر طلوع خورشید نخواهم بود .... باران را میستایم...گر چه بر گونه هایم لغزیده باشد... تو را می طلبم ...گر چه کنارم باشی... و بهشت را میخواهم گرچه لایقش نباشم.... فردا را میخواهم و میدانم که با تو فردا فردا میشود ... راستی........ هزار یاسمین نذر کرده ام ..... برای نگاهت .... و هزار مریم ... برای قدمهایت... و هزار شراره آتش ... برای ستاره چشمهایت ... هر روز ...هر شب... هر ثانیه...دل تنگی ام را فریاد میکنم...تا بیایی.....تا بمانی....تا ........باشی...مثل همیشه
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 23:32 توسط روژان
|
|
||